قرار شد یک تیم از باشگاه آزادگان بمناسبت روز غارهای پاک در تاریخ هفتم مهرعازم غارمغان بشوند و سرپرستی آن با من باشد. از آنجایی که می دانستم به موقع نمی توانم خود را به تیم برسانم عذر خواهی کردم و خواستم شخص دیگری مسئولیت تیم را به عهده بگیرد.

 

ساعت ۸:۳۰ رسیدم خانه و به اتفاق همسرم ،سارا عدالتیان، عاقبت ساعت ۱۰ عازم غار شدیم. یک ساعت تا روستای مغان و یک ساعت صعود تا دهانه غار. سارا باوجود ناخوش احوالی شدید فقط فقط بخاطر همراهی با این حرکت قشنگ تا دهانه غار همراهی ام کرد. درود بر همتش. در راه رفتن بسوی غار با تعدادی کوهپیمای عبوری برخورد کردم که با دیدن کیسه در دستانش و پرسش سوالی دریافتم تحت تاثیر دوستان حاضر در دهانه داوطلبانه کیسه ای را پر از زباله کرده و در حال انتقال بسوی پایین است.

درود بر مهربانی اش با کوهستان. دهانه غار با سامان لسانی، لیلا مالکی، خانم هاشمی و دوست جدیدمان ابراهیم رباط جز برخورد کردیم که از باشگاه اوج مشهد برای شرکت در برنامه آمده بودند. تیم آزادگان یک ساعتی می شد که داخل غار شده بودند.

سرپرستشان مهدی مصطفوی بود. لباش پوشیدیم و وارد غار شدیم هر کدام یک کیسه بزرگ به دست. میان راه بچه های تیم ازادگان را دیدیم. همه چهره های جدید و تازه کار. خوب انتظار زیادی نمی رفت که مثل ما الافان غار! دل بحال غار بسوزانند. بین بچه ها عماد عباسیان را دیدیم و چند تا از پر سن و سالا که عاشقانه کیسه های همراهشان را از زباله ها درون غار پر می کردند.

تا انتهای غار رفتیم. خوشبختانه تلاش دوسال قبلمان با همت همه دوستانی که زحمت کشیدند ثمر داده بود و در طی این یک سال مجال آلودگی بیشتری برای زباله سازان غار ایجاد نشده بود. از غار که خارج شدیم حدود ۴۰ کیلو زباله جمع آوری شد. بچه ها برای دست یابی به زباله های سخت دسترس خیلی تلاش کردند بخصوص لیلا که بخاطر جثه کوچکش به خیلی از حفره ها سر می زد و زباله بیرون می داد.

چاره ای نبود. برای دسترسی به زباله ها باید تلاش زیادی مصروف می شد

لیلا چندین بار برای دسترسی به زباله های درون حفره های تنگ مجبور شد کلاه کاسکش را در بیاورد

سارا هم بیرون غار با وجود وخامت حال و تهوع و استفراغ دم برنیاورد تا مزاحم تلاش دوستانش نشود. وجودش باعث دلگرمی تیم و بخصوص من بود.

یک تیم شش نفره اما اهل دل، خالصانه به دل ناپاکی ها زدند و گوی درخشان پاکی را از زنگار زدودند.

امسال جای خیلی از یاران غارمان خالی بود! وحید اشرفی دلش اینجا بود اما برای شرکت تو کلاس فوق لیسانس مجبور شد برود آزادشهر(جا دارد باز هم قبولی اش را تبریک بگویم و جایش را خالی کنم).

با تشکر از سعید هاشمی نژاد به جهت ارسال این مطلب به پست الکترونیکی کوه نیوز — info@koohnews.ir